آثار ابن سینا و ابن رشد نقش بسیار مهمی درون پیشرفت فلسفه غرب داشته‌اند

به گفته خبرگزاری فارس، جهان اسلام به طرق گوناگون، اروپای قرون وسطی را تحت تأثیر قرار داده و این حقیقتی هست که دانشمندان زیادی آن را تحقیق و تأیید کرده و حاصل مطالعات خود درون این مورد را درون قالب کتاب‏‌ها و مقالات متعددی ارایه داده‌‏اند.

ویلیام مونتگمری وات (William Montgomery Watt) درون کتاب خود با عنوان «تأثیر اسلام بر اروپای قرون وسطی» (The Influence Of Islam On Medieval Europe) با  ارایه نظری جامع درمورد حضور اسلام درون اروپا و تصویر‏‌العمل اروپایی‏‌ها درون مقابل مسلمانان، درون پی اثبات مدیون بودن اروپایی‏‌ها به فرهنگ و تمدن اسلامی هست و هرگونه تلاش ازبرای پنهان ساختن و یا انکار دین اروپا به اسلام را نشانه غرور می‌‏داند.

درون مصاحبه با پروفسور «توماس اسکانلون» استاد دانشگاه ‌هاروارد و احیاء کننده نظریه قراردادگرایی اخلاقی درون دوره معاصر به تحقیق این موضوع پرداخته‌ایم که درون ادامه می‌آید.

توماس مایکل اسکانلون فیلسوف معاصر، استاد سابق دانشگاه پرینستون و استاد فعلی دانشگاه‌ هاروارد هست. حوزه مطالعاتی وی منطق ریاضی، اخلاق و فلسفه سیاسی هست. «چه چیزی را ما به یکدیگر مدیون هستیم»، «دشواری تساهل»، «نظریه اخلاق» و «ابعاد اخلاقی» از جمله آثار وی به شمار می‌مسیر.

وی از فیلسوفان اخلاق معاصر و صاحب نظریه درون اخلاق هست که نظریه قراردادگرایی اخلاقی توسط وی بسط و توسعه داده شده هست، وی بر اساس این نظریه تلاش درون یکپارچه کردن دیدگاههای مختلف نسبت به موضوع محوری اخلاق دارد.

اسکانلون از فیلسوفانی هست که نظریه قراردادگرایی را درون فلسفه اخلاق معاصر احیا کرده هست. قراردادگرایی ریشه درون آرای کانت و‌ هابز دارد و توسط افرادی چون رالز و اسکانلون درون دوره معاصر بسط و توسعه یافته هست. یکی از نخستین مکاتب و نظریات غیر واقع گرایانه درون اخلاق که می‌توان ردپای آن را درون یونان باستان به خوبی جستجو کرد، نظریه قراردادگرایی هست.

تا چه اندازه اساتید و محققان فلسفه درون غرب با فلسفه اسلامی و فیلسوفان اسلامی آشنا هستند و کارهای آنها را مطالعه می‌کنند؟

اولا، «فلسفه اسلامی» عبارت مبهمی هست. این اصطلاح می‌تواند به معنای تحقیق فلسفی سوالاتی باشد که به طور خاص به اسلام مربوط می‌شود، از قبیل سوالاتی درمورد اخلاق که درون متون مقدس اسلامی مطرح شده هست.

یا تنها می‌تواند به معنی فلسفه‌ای باشد که درون کشورهایی که اسلام دین اصلی آن هست، مطالعه و تحقیق می‌شود. درون ایالات متحده آمریکا فلسفه اسلامی، درون شیوه اول، تقریبا به طور کامل درون مدارس دینی تدریس می‌شود.

همچنین دانشکده‌های فلسفه و دانشکده‌هایی که به آموزش زبان و فرهنگ عربی و فارسی می‌پردازند به آموزش فلسفه اسلامی می‌پردازند. درون دانشکده‌های آموزش زبان عربی و فارسی توجه به فلسفه اسلامی بیشتر از دانشکده‌های فلسفه درون امریکاست.

به چه دلیل فلسفه اسلامی درون دانشکده‌های فلسفه به اندازه دانشکده آموزش زبان عربی و فارسی مورد اهتمام نیست؟

این تعجب آور نیست، چون اکثر مطالعات و بررسی ها درون دانشکده‌های فلسفه درون ایالات متحده امریکا به مسائل دینی نمی پردازند و این مطالعات به آنها مرتبط نیست؛ چه درون ارتباط با اسلام و چه مسیحیت یا یهودیت.

متخصصانی درون فلسفه دین و بویژه درون الهیات این ادیان وجود دارند، ولی این حوزه مطالعاتی نسبتا کوچک هست و همانصورت که گفتم کمتر دردانشکده‌های فلسفه دنبال شده هست.

با استفاده کردن از عبارت «فلسفه اسلامی» به معنای فلسفه‌ای که درون کشورهای عمدتا مسلمان مورد مطالعه قرار می‌گیرد، من فکر می‌کنم که فلسفه اسلامی از منظری به معنای تکه تکه شدن فلسفه درون امتداد خطوط زبانشناختی هست.

دلیل عدم آشنایی فیلسوفان درون مغرب زمین و از جمله ایالات متحده آمریکا با فلسفه اسلامی چیست؟

فیلسوفان به ویژه درون ایالات متحده به زبانهای دیگر آنگونه که باید آشنا باشند تسلط ندارند. حتی میان ایالات متحده امریکا و اروپا، تا همین اواخر نیز شکاف عمیقی درون چگونگی تقسیم بندی حوزه‌های مطالعاتی و چیزهایی که افراد احتیاج به مطالعه دارند وجود داشته و دارد.

خبر خوب این هست که این موضوع به نظر می‌رسد درون حال آخر یافتن هست. واقعیت کمی تاسف برانگیز این هست که این موضوع به خاطر این هست که فلسفه سایر نقاط به زبان انگلیسی منتشر می‌شود!

چه حوزه‌هایی از فلسفه اسلامی بیشتر درون ایالات متحده امریکا مورد توجه هست؟ درون گذشته تعاملات فکری میان فلاسفه اسلامی و فلاسفه اروپایی وجود داشته هست. آیا امروز نیز چنین هست؟

همانصورت که شما هم اشاره کردید تعاملات مثبت و مفیدی میان فلاسفه کشورهای اسلامی و کشورهای اروپایی درون وقت‌های قبل وجود داشت. آثار ابن سینا و ابن رشد ازبرای پیشرفت فلسفه اروپایی بسیار با اهمیت و حائز اهمیت بوده هست. به عبارت دیگر فلسفه اسلامی نقش بسیار مهمی درون توسعه و پیشرفت فلسفه اروپایی داشته هست.

این موضوع به این دلیل بود که دو گروه از فلاسفه درون مورد سوالات مشابهی کار می‌کردند که منبع فکری آنها مشترک بود. به این معنی فلاسفه اسلامی و فلاسفه اروپایی بر آثار و کارهای ارسطو تمرکز داشتند به ویژه بر متافیزیک وی.

همچنین این موضوع قابل توجه هست که درصورتیکه چه این متفکران، محققان بزرگ متون اسلامی بودند، تعامل آنها و تأثیر آنها بر فیلسوفان اروپایی درون خصوص مسائل و موضوعات متافیزیک و منطق بود که صرفاً مختص اسلام نبود.

درون حال حاضر فلاسفه اسلامی و غربی چگونه می‌توانند تعاملات فکری خود را گسترش دهند و آیا اساساً زمینه‌های مشترک فکری دارند؟

با توجه به سوالات شما درون مورد تغییرات احتمالی درون رابطه میان فیلسوفان اسلامی و غربی، این فیلسوفان می‌توانند با یکدیگر مراوده فکری بیشتری داشته باشند و بر روی زمینه‌های مشترک کار کنند.

انتهای پیام/

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *